تبليغاتX
یاسمن

یاسمن

برگرد


27 آذر 84 کجا و 27 خرداد 85 !
دلم برایت تنگ شده یاسمن جان، خیلی تنگ !
دوباره برگرد...
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

لطیفه عشق


آدم گشود چشم و به حوا اشاره کرد
حوا به شوق، عاشقی اش را نظاره کرد
حوا... عجب جمال شگفتی خدای من!
آدم بر این لطیفه نگاهی دوباره کرد
توفان عشق در دل آدم گرفت و سخت
بوی شکیب را به دلش پاره پاره کرد
آدم دچار گشت و دلش باغ لاله شد
با دست عشق، داغ دلش را شماره کرد
آدم نشست دلشده در زیر نور ماه
بی اختیار، شکوه به ماه و ستاره کرد:
عاشق شدم خدا، چه کنم با بلای عشق؟
از دام عشق، می شود آیا کناره کرد؟!
آدم خزید، بیدل و عاشق به گوشه ای
بهر جنون عاشقی اش، فکر چاره کرد
«امن یجیب» خواند و دل عاشقش شکست
با نام عشق، با دل خود استخاره کرد
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
آدم شکفت، جلوه گل را نظاره کرد
عشق است و عشق، فلسفه خلقت جهان
باید به عشق، کار جهان را اداره کرد

شعر از: رضا اسماعیلی
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط یاسمن  | 

برنامه یی برای بعد از وصل !

نادر ابراهیمی می گوید:
« عشق، یک عکس یادگاری نیست؛ و یک مزاح شش ماهه یا یکساله نیست. واقعیت عشق در بقای آن است حقیقت عشق در عمق آن؛ و این هر دو در اراده ی انسانی ست که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی باز گرداند. من دختران و پسران بسیاری را می شناسم که تمام هدف شان از طرح مساله ی عشق، رسیدن است. عجب جنجالی به پا می کنند! عجب درگیر می شوند! اعتصاب غذا. تهدید به خودکشی. قرص های خواب آور. تهدید . گریه. سکوت. فریاد ... و سرانجام، رسیدن. مشکل اما از همین لحظه آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد - گر چه کمی هم دور به نظر می رسد - بعد از زمانی که برق آسا می گذرد، دیگر نمی دانند چه باید بکنند - با اولین شست و شوی پرده ها، لب پر شدن بشقاب ها؛ بوی کهنگی گرفتن جهیز، می مانند معطل. قصد بی حرمتی به هم را که ندارند. بی حرمتی، فرزند کهنگی ست، فرزند تکرار. این را باید می دانستند که رسیدن، پله ی اول مناره یی ست که بر اوج آن، اذان عاشقانه می گویند. برنامه یی برای بعد از وصل. برنامه یی برای تداوم بخشیدن به وصل. از وصل ممکن و آسان تن به وصل دشوار و بی خطیر روح. برنامه یی برای سدبندی قاهرانه در برابر خاطره شدن. برنامه یی برای ابد. برای آن سوی مرگ. برای بقای مطلق. برای بی زمانی عشق...
عشق، قیام پایدار انسان مقتدر است در برابر ابتذال. با این وجود، عشق یک کالای مصرفی ست نه پس انداز کردنی.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

حرم امن

«ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج»
خدایا! مرا در زمره حج گزاران واقعی قرار ده.

*****
امام صادق علیه السلام:
«... سپس با آب توبه خالصانه، گناهان خود را بشوی و جامه صدق و صفا و خشوع در برکن و از هر آنچه که تو را از یاد خداوند مانع می شود و از اطاعت او باز می دارد دوری کن؛ و لبیک گو، بدین معنا که خدا را پاسخی بی آلایش و پاک دادی، چنان که به ریسمان استوار او چنگ زدی؛ و به قلب خویش با کروبیان به گرد عرش طواف کن، همچون طواف خویشتن با مسلمانان بر گرد کعبه؛ با ورود به حرم، از پیروی خواسته خویش در امان و حمایت و نگاهداشت خداوند گام نه؛ و کعبه را زیارت کن در حالی که صاحب آن را بزرگ می داری و به جلال و قدرت او آگاهی؛ و حجرالاسود را به نشان اینکه به قسمت او خشنودی و در برابر عزت او سرافکنده ای استلام کن؛ و با طواف وداع، با هر آنچه جز اوست بدرود گوی؛ و با وقوف خویش بر کوه صفا روح خود را برای دیدار خداوند در روزی که دیدارش خواهی کرد پیراسته ساز، و در کوه مروه با پیراستگی از گناهان، نسبت به خداوند صاحب مروت باش...»

*****
حلال کنید / التماس دعا.
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 5 قبل از ظهر  توسط یاسمن  | 

سه، دو، یک ...

شمارش معکوس آغاز شد.

چند روز، فقط چند روز دیگر تحمل کن یاسمن!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 1 قبل از ظهر  توسط یاسمن  | 

به قول یه بنده خدایی؛ «تنبــــل»


حال:
این روزا سرم بدجوری شلوغه. یعنی تقصیر خودمه. اینقدر کار ریختم سر خودم که بعضی وقتا بجای گنجشک بالای سرم چماق می چرخه! می دونید یه قولی دادم که باید پاش وایسم. یه جورایی باید یه جایی را یه کمی آباد کنم!!! گرفتید چی شد؟ (به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده است احتمالا! )


آینده:
یک سفر عظیم در پیش است. نمی دونید چقدر دلشوره و اضطراب و استرس دارم! نمی دونید چقدر دلم پرپر می زنه و بی قراره! این روزا خیلی با آدما سر حرفو باز نمی کنم، بیشتر تو لاک خودمم. یعنی یکساله که حرفام رو نگه داشتم تا سر موقعش و اونجایی که باید بگم، بگم. یه جورایی باید یه نفر را (اصلا خودم نیستم ها!) ببرم یه جایی و یه کمی آدم کنم!!! (به گیرنده های خود...)


گذشته:
این ویروس های از خدا بی خبر مثل خوره افتاده بودند به جون رایانه از گل بهترم! البته فقط مشکل ویروس نبود، کلا دل و دماغی نبود برای نوشتن. روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم، امتحانات دانشگاه و آزمون های الهی برای زندگی ام همزمان شده بود. هر روز به شکلی در حال امتحان پس دادن بودم. البته هنوز هم پس لرزه هایش ادامه داره! یه جورایی..(وقتی که آدم حرف کم می آره، جمال سه نقطه ... را عشق است!)


و اینها در مجموع دفاعیات یک متهم به «تنبلی» است !!! با تشکر/.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مرداد1384ساعت 1 قبل از ظهر  توسط یاسمن  | 

بانوی آئینه آمد

بانوی صبوری، مهربانی و عشق متولد شد. از شکفته شدن غنچه یاس در خانه علی و زهرا چه صفایی جاریست!

اینم از سیدمهدی شجاعی به یادگار داشته باشید؛
«... زنان ما با داشتن زینبی چون تو از هر چه الگو و اسوه و سرمشق بی نیازند. چشم به افق تابناک تو دوخته اند، پا جای پای تو می نهند و پروازی چون تو را در آسمان رضای خداوند آرزو می کنند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 9 قبل از ظهر  توسط یاسمن  | 

بوی کتابهای نخوانده دیوانه ام کرده!

نزدیک امتحانات که می شود تبدیل به یک دختر خوبِ حرف گوش کنِ درسخوان می شوم. آنقدر دوست داشتنی که این یکماهه در خانه «سوگلی» مادر هستم.

و اما دلایل محبوبیت بیش از اندازه نزد مادر محترمه؛
1) تلفن هایم به طرز اعجاب انگیزناکی کم می شود.
2) کله ام بجای فرو رفتن در مانیتور، غرق در ریخت زایی، فیزیولوژی و ویروس شناسی می شود.(البته سعی می کنم!)
3) از صبح خروسخون تا بوق سگ در اتاقم بیتوته می کنم.
4) همه تلاش خود را بکار می گیرم تا کمی (فقط کمی!) برای امتحاناتم دلشوره داشته باشم.
5) اتاق و کتابخانه ام مقداری از آشفتگی و پریشانی در می آید.( احتمالا به بند 3 مربوط می شود)
6) و بسیاری دلایل عدیده دیگر که در حوصله این مقال نمی گنجد...
راستش را بخواهید در این مدت خودم هم بدجوری عاشق یاسمن می شوم. پس مادر باید حق داشته باشد!!

بدینوسیله از کلیه دوستان محترم و محترمه خواستارم برای خوب شدن مجدد یاسمن (از اون لحاظ) و پشت سر گذاشتن امتحانات (حتی بشکل ناپلئونی) بشدت دعا فرمایند.

***
در آخر یک شعر زیبا تقدیم به تمام دختران باحال ایران زمین:

به گریه های گرم بی بهانه ام
به دردهای ناب شاعرانه ام
به سوزهای آشنای غربتی
که جا به جا نهفته ام در ترانه ام
به عشق، آن ترانه نگفته ای
که هست خوب گفتنش بهانه ام
به عشق، آن خیال شاعرانه ای
که نیست هیچ، هیچ، از او نشانه ام
به غم که مهربان می آید در درم
و دست می نهد به روی شانه ام
و با خودش سبد سبد می آورد
بهانه های گریه را به خانه ام
هنوز دست آسمان نمی رسد
به دامن غرور دخترانه ام

«فاطمه راکعی»
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

هرگز

«... که با من هر چه کرد آن آشنا کرد»

و چه دیر این زخم التیام می یابد و چه سخت بی وفائی ها فراموش می شود! و آیا اصلا فراموش شدنی هست ؟!

با همه مهربانی که در خود سراغ دارم، هرگز تو را نخواهم بخشید، هرگز!
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

عاشق شدی دختر!

این روزها یاسمن تنهاست. تنهای تنها!
این روزها یاسمن زیاد بغض می کند.
این روزها یاسمن شبهایی سرد و غمگین دارد.
این روزها یاسمن دل نازک شده و با تلنگری هوایش ابری می شود.
این روزها یاسمن خیلی به فکر فرو می رود.
این روزها یاسمن زیاد سر به زانو می گذارد.
این روزها یاسمن، دیگر یاسمن روزهای قبل نیست.....

***
دیروز رفیق گرمابه و گلستانش تغییر حال و هوای یاسمن را اینگونه تعبیر کرد: عاشق شدی دختر، عاشق!
آیا واقعا چنین است؟!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط یاسمن  |